آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است، با دوستان مروت با دشمنان مدارا

نابرده رنج گنج میسر نمی شود، مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد

http://www.enekas.info/img//2012/11/ganj.jpg

مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب، در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست

مناجات دلم امشب نوای دیگری دارد (دی ماه...)

25 دی 88


بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست
بگشای لب که قند فراوانم آرزوست

ای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابر
کان چهره ی مشعشع تابانم آرزوست

گفتی ز ناز، بیش مرنجان مرا برو
آن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوست

ولله که شهر بی تو مرا حبس می شود
آوارگی به کوه و بیابانم آرزوست

زین همرهان سست عناصر دلم گرفت
شیر خدا و رستم دستانم آرزوست

جانم ملول گشت ز فرعون و ظلم او
آن نور روی موسی عمرانم آرزوست

زین خلق پر شکایت گریان شدم ملول
آن های و هوی و نعره ی مستانم آرزوست

گویا ترم ز بلبل و اما ز رشک عام
مهرست بر دهانم و افغانم آرزوست

دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر
کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست...

گفتند یافت می نشود گشته ایم ما
گفت آنکه یافت می نشود، آنم آرزوست

بنمای شمس مفخر تبریز روز شرق
من هدهدم حضور سلیمانم آرزوست

پی نوشت (۱): نمی دونم چی شده که این روز ها کمتر می بینیم...

پی نوشت (۲): انسانم آرزوست...

25 دی 88


دی ماه رو فقط مناجات نوشتم.

بهترین زمان وقتی بود که با خودم تنها بودم. می رفتم آرشیو وبلاگم رو نگاه می کردم و مناجات ها رو می خوندم...

آرامش محض مال اون موقع بود...

تولد وبلاگم: 25 دی ماه