از قدیم گفتن فحش رو بنداز زمین صاحبش خودش پیداش می کنه...

علی، مولای ما و شاه دین است
شفیع امت و حبل المتین است
به او ایمانم از روی یقین است
نگاه من به دنیا اینچنین است:
"تمام لذت عمرم همین است
که مولایم امیرالمومنین است"
به دنبال علی افتاده ام من
چه راهی بهتر از این گونه رفتن
زبانم از بیان اوست الکن
همی گویم پس از یک عمر گفتن:
"تمام لذت عمرم همین است
که مولایم امیرالمومنین است"
من از دلدادگان کوی اویم
که جز حب علی راهی نپویم
و جز ذکر علی چیزی نگویم
و این است آنچه باشد در گلویم:
"تمام لذت عمرم همین است
که مولایم امیرالمومنین است"
بگویم با علی هر مشکلم را
که معنی داده عمر باطلم را
از او بگرفته ام آب و گلم را
بگویم گر همه حرف دلم را:
"تمام لذت عمرم همین است
که مولایم امیرالمومنین است"
بدون اذن مولا من نبودم
که من قائم به او باشد وجودم
به هر شعری به نام او سرودم
همین یک نکته را، هی می گشودم:
"تمام لذت عمرم همین است
که مولایم امیرالمومنین است"
از اول خاکم از خاک علی بود
خدا آب محبت را بیفزود
که نوح و موسی و عیسی و داوود
وحتی خضر را دیدم که فرمود:
"تمام لذت عمرم همین است
که مولایم امیرالمومنین است"
چو در این آسمان قدری پریدم
نگه کردم به هر چیزی رسیدم
تعجب کردم از آنی که دیدم
که از هر ذره ای این را شنیدم:
"تمام لذت عمرم همین است
که مولایم امیرالمومنین است"
پی نوشت (۱): عید مبارک.![]()
(۱)
باد٬ شب ما را ورق خواهد زد
من به صبح خواهم رسید
و اشاره هایی که از تو می گویند...
(۲)
پنجره ی غروب باز است
پچ پچ باران با کاج٬
تنهایی مرا خیس کرده
به کجای شب رسیدیم که باد٬
نفس های فانوس را دزدید؟
بهار که آمد
درختان برهنه بودند...
(۳)
آیا می رسد آن روز که سرانجام
بر ما ببارد ابری٬
غربت این سال ها را؟
که دلم دیری ست در این قفس
به سکوت معتاد است...
(۴)
زمان٬ معجزه ی فراموشی ست٬
و انتظار بخشایش.
از خاموشی تا مرگ٬
فاصله٬ گر عادت است٬
رفتن را
جرات تلاشی دوباره نیست...
(۵)
تا چشمان من
عاشق از هزار خم سکوت و شرم نگاه تو می گذشت
و تو مثل گوشه های تنهایی من
از جنس اشاره ای رویایی بودی...
پی نوشت: نوشته ها از من نیستند. اما خیلی دلنشین اند...


رمز٬ اسم "خدا" به زبان اعداد یا همون ابجد
پی نوشت (۱): عید مبارک![]()
پی نوشت (2): دعا می کنم خدا ازتون بگیره٬ هر چی که خدا رو ازتون می گیره...
خدای من!
خواندمت٬ پاسخم گفتی...
از تو خواستم٬ عطایم کردی
به سوی تو آمدم٬ آغوش رحمت گشودی
به تو تکیه کردم٬ نجاتم دادی
به تو پناه آوردم٬ حمایتم کردی...
خدایا!
از خیمه گاه رحمتت٬ بیرونمان مکن
از آستان مهرت٬ نومیدمان مساز
آرزوها و انتظارهایمان را به حرمان مکشان...
از درگاه خویشت ما را مران
ای خدای مهربان!
بر من روزی حلالت را وسعت بخش
و جسم و دینم را سلامت بدار
و خوف و وحشتم را به آرامش و انست مبدل کن
و از آتش جهنم رهایم ساز
خدای من!
تو چقدر به من نزدیکی٬ با این همه فاصله ای که من از تو گرفته ام.
تو اینقدر دلسوز منی...
خدایا!
تو کی نبودی٬ که بودنت دلیل بخواهد؟
تو کی غایب بودی٬ که حضورت نشانه بخواهد؟
تو کی پنهان بودی٬ که ظهورت محتاج آیه باشد؟
کور باد آن چشمی که تو را ناظر خویش نبیند
کور باد نگاهی که دیده بانی نگاه تو را در نیابد
بسته باد پنجره ای که رو به آفتاب ظهور تو گشوده نشود
و زیانکار باد سودای بنده ای که عشق تو نصیب ندارد...
خدای من!
مرا از سیطره ی ذلت بار نفس نجات ده
و پیش از آنکه خاک گور بر اندامم نشیند٬ از شک و شرک رهایی ام بخش...
خدای من!
چگونه نومید باشم٬ در حالی که تو امید منی؟
و چگونه سستی بگیرم٬ در حالی که تو تکیه گاه منی؟
خدای من!
اگر آنچه از تو خواسته ام عنایت فرمایی٬ محرومیت از غیر از آن زیان ندارد...
و اگر عطا کنی٬ و هرچه عطا جز آن منفعت ندارد
یا رب! یا رب! یا رب!...
دکتر شریعتی