پاییزه، پاییزه، برگ درخت می ریزه، هوا شده کمی سرد، روی زمین پر از برگ!!!
کمی شازده کوچولو (۱۸): باید از هر کسی چیزی را توقع داشت که ازش ساخته باشد. قدرت باید پیش از هر چیز به عقل متکی باشد. اگر تو به ملتت فرمان بدهی که بروند خودشان را بیندازند تو دریا٬ انقلاب می کنند...
کمی شازده کوچولو (۱۷): دنیا برای پادشاه ها به نحو عجیبی ساده شده و تمام مردم فقط یک مشت رعیت به حساب می آیند...
حالا که mp3 فراگیر شده٬
می تونم آرزوهای بیشتری رو با خودم به گور ببرم...
پی نوشت (۱): کسی می دونه "کد آیات قرآن" رو برای وبلاگ از چه سایتی می تونم پیدا کنم؟
پی نوشت(۲): چرا کبوتر ها٬حس نوع دوستی ندارند؟؟؟
هزار جهد بكردم كه سرّ عشق بپوشم
نبود بر سرآتش ميسرم كه نجوشم
بهوش بودم از اول كه دل به كس نسپارم
شمايل تو بديدم، نه صبر ماند و نه هوشم
حكايتی ز دهانت به گوش جان من آمد
دگر نصيحت مردم حکايتست به گوشم
مگر تو روی بپوشی و فتنه باز نشانی
كه من قرار ندارم كه ديده از تو بپوشم
من رميده دل آن به كه در سماع نيايم
كه گر بپای در آيم، به در برند بدوشم
بيا به صلح من امروز در کنار من امشب
كه ديده خواب نكردست از انتظار تو دوشم
مرا به هيچ بدادی و من هنوز بر آنم
كه از وجود تو مویی به عالمی نفروشم
به زخم خورده حكايت كنم زدست جراحت
كه تندرست ملامت كند، چو من بخروشم
مرا مگوی كه سعدی، طريق عشق رها كن
سخن چه فايده گفتن، چو پند می نه نيوشم؟
به راه باديه رفتن به از نشستن باطل
و گر مراد نيابم، به قدر وسع بكوشم
پی نوشت: پاییز طلایی فریبرز لاچینی رو گوش بدید... بی نظیره.
آقای مهربانی ها
تولدت مبارک...
پی نوشت(۱): بوی گل٬ بوی گلاب می رسد از همه جا...