30 خرداد 92


اول نوشت (1): ماه مبارک، مبارک...

اول نوشت (2): میان سجده ی سبز سحرگاهان، اگر از خاطرت رد شد خیال من، دعایم کن!

بعضی از آدم ها جای تشکر دارند...
یعنی باید بارها و بارها بهشون بگید با تشکر از شما...

بعضی ها، بعضی وقت ها عین "سوپر من" میپرند وسط زندگی آرومتون... اوایل نمی خواین ولی اصرار بی مورد و کنجکاوی بی دلیل شما، گرفتارتون می کنه مدت ها...

از اونجا که زندگی سرشار از آرامشی رو می گذرونید و درجاده ی زندگی راه مستقیم از آن شماست و خسته اید از این دشت هموار رونده ی زیستن...، به آسفالت شدن جاده ی فرعی ذهنتون حسابی کمک می کنید... یک پروژه ی چند ماهه!!!

یک جور دیگه این می شه؛
شما راحت و آروم زندگی می کنید، یک ... هایی که نمی دونید اسمشون رو چی باید بذارید، میان توی زندگیتون و هولتون می دن به سمت جاده فرعی... چون خودشون راه راست ندارند! نمی تونن بیان جاده ی راست، در نتیجه شما رو می برن جاده فرعی...

اولش امتناع می کنید، اما بعد چون آدم انعطاف پذیری هستید و ذهنتون به دلایلی که بماند آماده ی کج شدن، راضی می شید وارد جاده ی فرعی بشید...

وارد که شدید چون زبان دورنگی رو نمی شناسید سوار بر اسب خیالی آمال محال، شروع به تاختن می کنید...
اما بعدها می فهمید به جای اینکه افسار اسب دست شما باشه...

بعضی ها همیشه جای تشکر دارند...
شما رو خواسته یا ناخواسته از زندگی آرومتون پرت می کنند بیرون. ترغیبتون می کنند به سمت ذهن کج خودشون. اینقدر با حرف ها و رفتارشون پتک می زنند که ذهن شما رو کج می کنند. بعدش هم دلداریتون می دن که امیدوارم فلان باشی و بهمان... چون فقط خودشون می دونند چه آتیشی سوزوندند!!!

جای تشکر اینجاست:
مچکرم!!! که ذهن راست من رو منحنی دادید، چون یاد گرفتم ذهنم رو با آهنگری اعتقاد به زندگی راست کنم...
مذاب شدم، سوختم، شایدم خاکستر شدم تا تونستم ذهن کجم رو صاف کنم...

مچکرم!!! که با کارها و رفتارتون بزرگم کردید...
با تدریس " چگونه ذهن خود را کج کنیم" اینقدر بزرگ شدم که دیگه می فهمم چی می گم، چی باید بگم، چرا باید بگم، چطور باید بگم...

به من یاد دادید معتقد باشم به نوشته هام، به گفته هام...

یاد دادید...
مهم نیست چی یاد دادید. من خوب یاد گرفتم... اما وقت امتحان رد شدم! چون من مال کجی ها و کژی ها نبودم...

درسی که ندادید رو آموختم. "چگونه ذهن خود را صاف کنیم"

درسته آهنگری زندگی، سنگین و سخت و داغه... درسته پتک هایی که کوبیده می شه سنگین و کاری هستند...
اما، زحمتش به رحمتش می ارزه...

پی نوشت(1): خدایا جمله ی ما رو به راه راست هادی شو...

پی نوشت (2): سبز بشید و سبز باشید...

چی در تو هست که اینقدر آرومم می کنی؟


http://www.aboutorab.com/filesharing/book/Holy_Quran_(www.Aboutorab.com).jpg

درد دارد!! وقتی حالم در واژه ها هم نمی گنجد


http://images.persianblog.ir/669794_VmRSDTTp.jpg

گربه ها هم عاشق می شوند.


http://1.vped.netii.net/images/7c493ec14246.jpg

ماه فروماند از جمال محمد. سرو نباشد به اعتدال محمد

http://vista.ir/include/lifestyle/images/f1340bd48a5eacdae8eb60f1f8935117.jpg

15 خرداد 92


اول نوشت (۱): قالبم رفته تعمیرگاه. عجالتاً باید با همین کنار بیام... حتی بعد از پاییز هم دوست می دارم قالب پاییزیم رو...

اول نوشت (۲): اینقدر نگین عکس قشنگی نیست. بهم بر می خوره!!! دوستانی که من رو دیدند می دونند که این عکس خیلی شبیه منه...

چه مهمانان بی دردسری هستند مردگان
نه به دستی ظرفی را چرک میکنند
نه به حرفی دلی را آلوده
تنها به شمعی قانع اند
واندکی سکوت...

پی نوشت (۱): خدا کنه بارون بیاد...

پی نوشت (۲): شاید جز بهترین لحظات زندگیم وقتی بود که فهمیدم عمه شدم...

به جز خودت مرا به کسی واگذار نکن. همه ی توکلم به توست

http://i35.tinypic.com/2lcnssl.jpg

گریه منم ابر تویی، درد منم صبر تویی. بارش بی وقفه منم، ای دل بی قرار من...

http://images.persianblog.ir/424051_0bQIR5xO.jpg

چه می کنه این ارده شیره


http://www.saboos.org/Img%5CImg_Product%5C%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D9%87%20%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D9%87.jpg

روزت مبارک باباجونی.


http://www.zohur12.ir/wp-content/uploads/2012/06/fathers-day.jpg

1 خرداد 92


ما همه خوابیم...

شاید دردی عمیق در قفسه ی سینه!

شاید تصادفی وحشتناک در خیابانی خلوت!!

شاید آوار حاصل از خشم زمین!!!

شاید ...

یا هر چیز دیگر باعث بیداریمان شود!

فقط می دانم٬ هر چه خوابمان عمیق تر باشد٬ بیدارشدنمان سخت تر است...

پی نوشت (۱): اگر خودتان را به آن راه زده اید٬ مواظب باشید٬ گم نشوید!!!

پی نوشت (۲): دلم برای مهدیه و پروانه تنگ شده...