30 شهریور 91

اول نوشت: دلم می سوزه برای انسان هایی که حقارت خودشون رو با حقیر جلوه دادن دیگران اثبات می کنند...

يک روز من و تو هم سرانجام،
باز خواهيم گشت
به خدا می‌دانم

من خواب ديده‌ام، عروسک چشم‌آبی‌ام...
خواب روزی که بقچه را زمين می‌گذاريم
اين پرده‌های دودگرفته را عوض می‌کنيم
به کبوترهای پشت‌بام دانه می‌دهيم
گلهای تشنه‌ی باغ را می‌شوئيم
و فواره‌ی شکسته‌ی حوض را،
تا سقف بلند آسمان باز می‌کنيم...

من خواب ديده‌ام عروسکم...
خواب روزی که دستت را می‌گيرم،
از پايين ميدان اعدام، تا بالای ميدان دربند،
همه‌ی کوچه‌ها و خيابانها را می‌گرديم
همه‌ی درهای بسته را می‌زنيم
تو آوازت را زير لب نمی‌خوانی،
من هم از...
ديگر نمی‌ترسم...

من خواب ديده‌ام عروسکم...
خواب آن روز بارانی که دارا،
سوار اسبی کهر می‌شود
خواب روزی که موی سارا،
روی باد سر می‌خورد
خواب روزی که تو هم سرانجام،
زبان باز می‌کنی،
از کيف گمشده‌ی مدرسه‌ات می‌گويی
از رازِ اين نگاه بی‌رنگ،
آن قطره‌ی اشکی که برای هميشه در چشمت ماند...

و من برايت از سرزمينی دور می‌گويم
از پرپر زدن ماهی در خاک
از اسيری قاصدک در باد
از نوميدی شبنم زير باران...

و بعد با هم، يک شب تمام،
ولی فقط همان يک شب آخری
آنقدر می‌گریيم که از فردای آفتابی‌اش،
هيچ ابری به آسمان نماند...

من خواب ديده‌ام عروسکم
من خواب ديده‌ام...

تعمیرات! بزودی با اسم جدید می آم.

میشه لطفا سرتون رو از تووی یخچال من بیارید بیرون؟؟(مخاطب خاص داره!!)

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/8/85/LG_refrigerator_interior.jpg/270px-LG_refrigerator_interior.jpg

مهمانیه نفس گیر... (خانواده ی شوهر) :))

چقدر بهونــــــــــــــــه گیر شدم!!!

موسي و فرعون در هستي توست، بايد اين دو خصم را در خويش جست

بسیار سفر باید، تا پخته شود خامی!

اگر خورشید از چشم ما پنهان است تقصیر ابرها نیست، گلها همه آفتابگردانند...

http://www.inkweb.org/images/Sunflower.JPG

حالا نشونت می دم... (مخاطب خاص داره) >:(

http://www.pourali.net/PIX/smiley-angry.jpg

15 شهریور91


مهم نيست...
ديگر شماره‌ی سال ها مهم نيست
ديگر اسم روزها و تکرار هفته‌ها مهم نيست
ديگر هيچ چيز مهم نيست،
هيچ چيز...

مهم نيست که پروانه با کدام بهار آمد
آواز پرنده به چه سازی بود
چه گل هايی پشت پنجره داشتيم
جوی آب چرا خشکيده‌ست
اين همه باد سرد از کجا می‌وزد
با اين آسمان ابری چه بايد کرد
ستاره‌ها چرا کم شده‌اند
مهم نيست...
اصلا مهم نيست ...

بچه‌ها در خيابان بازی می‌کنند
مردی نگران به سيگارش پک می‌زند
زنی با کفش‌های پرصدا، عجولانه می‌گذرد
همسايه، ديروز خانه‌تکانی می‌کرد
به همين زودی
ولی مهم نيست...
اصلا مهم نيست ...

حالا ديگر همه چيز را از بالا می‌شود ديد
خشکيدن و سبزی برگها را
رفتن و رسيدن پرنده‌ها را
شکستن و رويش شاخه‌ها را
شلوغی و سکوت خيابانها را
فقط آسمان هنوز بالاتر است ...

دکتر گفت: برايت قرصی نمی‌نويسم
انگار حال تو هم رو به بهبودی‌ست
لبخند می‌زنم
بهبودی؟!... حال؟...!
احتمالاً حق با شماست
اگر هم نه،
حتماً روزی سرانجام،
خوب خواهم شد...

هر چند که...
مهم نیست...

دیشب اولین مهمونیه مستقلمون رو دادیم... :))

http://jazzaab.ir/upload/4/0.218626001340204436_jazzaab_ir.jpg

دیر آمدی! باد آمد و همه ی رویاهای ما را با خود برد...

http://myhome.persiangig.com/MyBlog/86/GirlInWind.jpg

من عاشق داداشی هام هستم.

دلم یه نون خامه ای توپ میخواد!!! ( چاق شدم کمی) :(

دوباره از نگاه تو با تو عبور می کنم...

1 شهریور 91


در انتهای هر سفر
در آينه
دار و ندار خويش را مرور می كنم...

اين خاک تيره
اين زمین
پاپوش پای خسته ام!

اين سقف كوتاه آسمان
سرپوش چشم بسته ام!

اما خدای دل...
در آخرين سفر
در آينه
به جز دو بيكرانه كران
به جز زمين و آسمان
چيزی نمانده است

گم گشته ام‚ كجا
نديده ای مرا؟

خدا رو قسم میدم به 72 شهید کربلا... کمی دعا میخوام.