افاده ها طبق طبق...

آمدهام که سر نهم، عشق ترا به سر برم
ور تو بگويي ام که نی، نی شکنم، شکر برم
آمدهام چو عقل و جان، از همه ديدهها نهان
تا سوی جان و ديدگان مشعله ی نظر برم
آمدهام که ره زنم، بر سر گنج شه زنم
آمدهام که زر برم، زر نبرم خبر برم
گر شکند دل مرا، جان بدهم به دلشکن
گر ز سرم کله برد، من ز ميان کمر برم
اوست نشسته در نظر، من به کجا نظر کنم؟
اوست گرفته شهر دل، من به کجا سفر برم؟
آنکه ز زخم تير او، کوه شکاف میکند
پيش گشاد تير او، وای اگر سپر برم
در هوس خيال او همچو خيال گشتهام
وز سر رشک نام او، نام رخ قمر برم
پی نوشت(۱): دلم هوای مدینه رو کرده...
دلم برای تک تک شما تنگ است...
یادم نیست کی، کجا، چرا این شماره خط خورده است.
به من از گفت و گوی گریه اجازه می دهند
فقط از احتمال سکوت سخن بگویم،
من دلم برای کلماتی از جنس روشن بوسه لک زده است.
چمدان هامان بسته
راهمان دور و
مسافرانمان که غریب!
عجیب تر اینکه در انتهای بیداری
همه ی ما به طرز غریبی شبیه یکدیگریم.
من می خواهم از همین موضوع ساده بگویم
اما به من از گفتگوی گریه... چرا؟
منظورش از احتمال سکوت را نمی فهمم
اما جور عجیبی غمگین و خط خورده می خواند.
هنوز هم این دفترچه ی تلفن
پر از شماره ی کسانی است که دیگر از خوابهای ما رفته اند
چمدان های ما بسته
راههای دور و
مسافران نیامده...
پی نوشت: از سه روز پیش تا حالا تونستم 25 تا شماره رو از گوشیم حذف کنم... چند تای دیگه قراره حذف بشه نمی دونم!!!