15 فروردین 92
آمدهام که سر نهم، عشق ترا به سر برم
ور تو بگويي ام که نی، نی شکنم، شکر برم
آمدهام چو عقل و جان، از همه ديدهها نهان
تا سوی جان و ديدگان مشعله ی نظر برم
آمدهام که ره زنم، بر سر گنج شه زنم
آمدهام که زر برم، زر نبرم خبر برم
گر شکند دل مرا، جان بدهم به دلشکن
گر ز سرم کله برد، من ز ميان کمر برم
اوست نشسته در نظر، من به کجا نظر کنم؟
اوست گرفته شهر دل، من به کجا سفر برم؟
آنکه ز زخم تير او، کوه شکاف میکند
پيش گشاد تير او، وای اگر سپر برم
در هوس خيال او همچو خيال گشتهام
وز سر رشک نام او، نام رخ قمر برم
پی نوشت(۱): دلم هوای مدینه رو کرده...
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۱/۱۵ ساعت توسط م...
این روزها