30 آذر 90

کمی شازده کوچولو (۱): بزرگ ترها اگر به خودشان باشد هیچ وقت نمی توانند از چیزی سر در آرند. برای بچه ها هم خسته کننده است که همین جور مدام هر چیزی را به آنها توضیح بدهند.

اول نوشت: وقتی مامانتون بگه قالب وبت رو عوض کن... حرف دیگه ای می مونه؟؟؟ دستور٬ دستوره...

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گريبان است...


كسی سر بر نيارد كرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را
نگه جز پيش پا را ديد، نتواند
كه ره تاريك و لغزان است
وگر دست محبت سوی كسی يازی
به اكراه آورد دست از بغل بيرون
كه سرما سخت سوزان است...


نفس، كز گرمگاه سينه می آيد برون، ابری شود تاريك
چو ديوار ايستد در پيش چشمانت
نفس كاينست، پس ديگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور يا نزديك؟
مسيحای جوانمرد من! ای ترسای پير پيرهن چركين
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آی
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی، در بگشای


منم من، ميهمان هر شبت، لولی وش مغموم
منم من، سنگ تيپاخورده ی رنجور
منم، دشنام پست آفرينش، نغمه ی ناجور


نه از رومم، نه از زنگم، همان بيرنگ بيرنگم
بيا بگشای در، بگشای، دلتنگم
حريفا! ميزبانا! ميهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد
تگرگی نيست، مرگی نيست
صدايی گر شنيدی، صحبت سرما و دندان است


من امشب آمدستم وام بگذارم
حسابت را كنار جام بگذارم
چه می گويی كه بيگه شد، سحر شد، بامداد آمد؟
فريبت می دهد، بر آسمان اين سرخی بعد از سحرگه نيست
حريفا! گوش سرما برده است اين، يادگار سيلی سرد زمستان است
و قنديل سپهر تنگ ميدان، مرده يا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود، پنهان است
حريفا! رو چراغ باده را بفروز، شب با روز يكسان است


سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
هوا دلگير، درها بسته، سرها در گريبان، دستها پنهان
نفسها ابر، دلها خسته و غمگين
درختان اسكلتهای بلور آجين
زمين دلمرده، سقف آسمان كوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است...

پی نوشت (۱): واقعاْ نمی دونم چرا این شعر رو گذاشتم؟ شاید فقط به خاطر عنوانش. چون مصداق نداره...

پی نوشت (۲): می شه گاهی عمیق تر نگاه کرد...

پی نوشت (۳): من به بارانی راضی ام. آسمان برف پیشکش سخاوتت.

پی نوشت (۴): فصل نو مبارک...

خستگی هامو بگیر، غم چشمامو بگیر...

این انبوه سیب خورها، حال آدم را به هم می زنند!!!

http://ohsobeautifulpaper.com/wp-content/uploads/2010/09/fall-apple-picking-500x334.jpg

به پیر میکده گفتم که چیست راه نجات، بخواست جام می و گفت عیب پوشیدن

دلم یه پاستیل توپ می خواد...

خسته ام!

http://images.persianblog.ir/503860_sAfqU6I9.jpg

ای ساربان آهسته ران کارام جانم می رود، وان دل که با خود داشتم با دلستانم می رود

15 آذر 90

چه بی تابانه می خواهم ات ای دوریت آزمون تلخ زنده بگوری!
چه بی تابانه تو را طلب می کنم!
بر پشت سمندی
گویی
نو زین
که قرارش نیست...

و فاصله
تجربه ای بیهوده است.

بوی پیرهن ات،
اینجا
و اکنون.

کوه ها
در فاصله
سردند...

دست
در کوچه و بستر
حضور مأ نوس دست تو را می جوید،
و به راه اندیشیدن
یأس را رج می زند.

بی نجوای انگشتان ات
فقط ...

و جهان از هر سلامی خالی ست.

پی نوشت (۱):این روزها٬ شدیداْ!!! میزبان سرماخوردگی هستم...

پی نوشت (۲): برای اینکه نشون بدید خاصید راه های بهتری وجود داره... عزاداری دیگران برای امام حسین رو زیر سوال نبرید و هی نگید مردم بلد نیستند عزاداری کنند! هرکس به نوبه ی خودش... حکایت٬ حکایت موسی و شبان...

فریاد سکوت، سکوت فریاد...

http://upload7.ir/images/12264298314187197288.jpg

ای اهل کوفه رحمی این طفل جان ندارد، خواهد که آب گوید اما زبان ندارد

برف نو برف نو،سلام سلام، بنشین خوش نشسته ای بر بام، شادی آوردی ای امید سپید،همه آلودگیست این ایام

آن برگ رزان بین که بر آن شاخ رزان است، گویی به مثل پیرهن رنگ رزان است

http://dl.bestwallpaper.ir/uploads/wallpaper/1158_1024.jpg

تنت سالم، سرایت سبز باشد، برایت زندگی آسان بماند

1 آذر 90


کمی شازده کوچولو (۹): پاره یی وقت ها پشت گوش انداختن کار ایرادی ندارد. اما اگر پای بائوباب در میان باشد این دیگر فاجعه است

کمی شازده کوچولو (۸): این امر انضباطی است... آدم باید خودش را مجبور کند که به مجرد تشخیص دادن بائوباب ها از بته های گل سرخ٬ که تا کوچولواند عین هم اند با دقت ریشه کن شان بکند. کار کسل کننده ای هست٬ اما هیچ مشکل نیست.

شب سردی است، و من افسرده.
راه دوری است، و پايی خسته.
تيرگی هست و چراغی مرده.

می‌کنم، تنها، از جاده عبور:
دور ماندند ز من آدم‌ها.
سايه‌ای از سر ديوار گذشت،
غمی افزود مرا بر غم‌ها.

فکر تاريکی و اين ويرانی
بی‌خبر آمد تا با دل من
قصه‌ها ساز کند پنهانی...

نيست رنگی که بگويد با من
اندکی صبر، سحر نزديک است.
هر دم اين بانگ برآرم از دل:
وای، اين شب چقدر تاريک است!

خنده‌ای کو که به دل انگيزم؟
قطره‌ای کو که به دريا ريزم؟
صخره‌ای کو که بدان آويزم؟

مثل اين است که شب نمناک است.
ديگران را هم غم هست به دل،
غم من ليک، غمی غمناک است...

 

پی توشت (۱): امروز راجع به بیماری یک عزیز٬ مطالبی رو خوندم که حسابی بهم ریختم...
پی نوشت (۲): گریه های بدون بغض...
پی نوشت (۳): تنهام...