29 اسفند 90


اول نوشت: خدا من رو٬ ما رو بیامرزه...

برای اعتراف به کليسا می روم
روی در روی علفهای روئيده
بر ديوار کهنه می ايستم
و همه ی گناهان خودم را يکجا اعتراف می کنم
بخشيده خواهم شد به يقين!!!
علفها بی واسطه با خدا سخن می گويند...

انگار قرن هاست که کوچیده ای و ما، بر دوش می کشیم غم غربت شما (به یاد مادربزرگم)

نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد, بختم ار یار شود رختم از اینجا ببرد

خوبی که از حد بگذرد, نادان خیال بد کند...

http://www.daghtarinha.com/wp-content/uploads/2013/05/khurus.jpg

خیلی دور، خیلی نزدیک (5). بارباپاپا عوض می شه...

من عاشق پدرم هستم...

http://news.irib.ir/media/photos/BMNEWS-31109-In_my_Father__s_Arms_by_Tazzer27.jpg

صدایی گر شنیدی صحبت سرما و دندان است... زمستان است...

http://www.webmastergrade.com/wp-content/uploads/2009/12/Winter-Reception.jpg

15 اسفند 90


اول نوشت: می گن حافظه ی پروانه و ماهی گلی خیلی کوتاه مدته... ای کاش من پروانه بودم یا ماهی گلی...

ديگر صدايت نمی‌زنم
می‌دانم که وقتت ناگزير و
گريه‌هايت ميان راه بود ...

هر برگی به باغ می‌ريخت،
شب خواب زنبق و
روزش به سوزِ باد می‌رفت
دلداری‌ام نباش!
نه بهاری رسيده،
نه بهانه‌ای به خنده‌های کودکانه ...

زندگی هنوز،
همان رسم دلبستگی‌های رويايی‌ست
يکی صورت ستاره می‌چيند و
يکی صورتکهای کاغذی ...

ديگر صدايت نمی‌زنم
پايم اينسوی در و
حرفم به پشت پا مانده است
مثل دلوی شکسته، که با باران
فقط ترانه می‌خواند ...

آخر قصه‌ها
هميشه صفحه‌ی سپيدی‌ست،
ساکت و خالی
برای نگاه منتظری که خيره می‌ماند

آخر قصه‌ها ...

پی نوشت: راستی دیشب بارون اومد...

خداحافظ 26 سالگی...

این هم از ماشین ما!!!

http://takeof.ir/wp-content/uploads/2012/09/peugeot206.jpg

شکراَلله...

دختر دبیرستانیه سابق!!! تولدت مبارک عزیزم...

http://images.persianblog.ir/467413_GEzhgMN0.jpg

چند ساعت خواب راحت!!! :(

http://images.seemorgh.com/iContent2/Files/86752.jpg

ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده ایم، از بد حادثه اینجا به پناه آمده ایم. (اولین حقوق :( )

پای در زنجیر پیش دوستان، به که با بیگانگان در بوستان

1 اسفند 90


اول نوشت: این پست موقته... کاملش می کنم. فعلا فقط همین...

باز آ٬ باز آ٬ هر آنچه هستی باز آ
گر کافر و گبر و بت پرستی٬ باز آ

این در گه ما درگه نومیدی نیست
صد بار اگر توبه شکستی باز آ...

پی نوشت (۱): از دیروز  تا الان حالم فقط این رباعی رو می طلبه.

پی نوشت (۲): الهی العفو...

1 اسفند 90


دوست داشتم قشنگ ترین جملات رو برای تشکر بکار ببرم...
اما اینقدر کار همتون بزرگ و پر افتخار بوده و اینقدر لطف همتون بی نهایت، که من کلمات رو نمی تونم کنار هم بچینم و تشکر کنم...
بنابراین، بپذیرید سادگی کلامم رو لطفاً...

ممنونم
از حسن، شبنم، امیر، مژگان، عابر، زهراوار...، آذر، علیرضا، صبا٬ یاسمن، نرگس، روح شریف، امیر٬ اسماعیل، پانیذ، باران، نوید، فاطمه و حمیدرضای عزیزم...

خیلی ممنونم
از مهدی و محسن عزیز که دو جزء از کلام خدا رو تلاوت کردند.

و خیلی خیلی ممنونم
از مامان و بابا...

خوشحالم که تونستیم با کمک همدیگه قرآن رو ختم کنیم. اولش ۵ جزء باقی مونده بود که الان با لطف امیر و صبا شد ۳ جزء، اگر داوطلبی نداشته باشند، خودم افتخار خوندنش رو به عهده می گیرم.

از دعاهای همتون هم بسی سپاس...

در پناه قرآن باشیم و هرگز خدا رو از یاد نبریم. چون تنها کسی ست که ما رو هرگز فراموش نمی کنه...

دوستتون دارم...

پی نوشت: به تشکراتم امیر و صبا رو هم اضافه می کنم. ازتون ممنونم دوستان دوست...

بعداْ نوشت: خدا رو شکر بالاخره اومد!!! چشم همه روشن... باریدنت مبارک آسمان

آدم باید خوش گل باشه، نه خوشگل!!!