الهی و ربی من لی غیرک؟

30 اردی بهشت 91

روزگار غریبی ست نازنین...

پی نوشت (۱): سعی می کنم احترام مخاطبم رو حفظ کنم.

اسپیکرها رو روشن کنید :)). ( برای همسرم، بهترین بهترین من...)

http://images.persianblog.ir/307404_wwHSwkAh.jpg

خیلی دور، خیلی نزدیک (8). فرفره دست بچه...

پیش به سوی رژیم غذایی... (روز اول!!!)

کل اگر طبیب بودی، سر خود دوا نمودی... ( از آدم هایی که فقط حرفن متنفرم)

این عـاشقانه ترین غـزل را، با هر قیدی که دوست داری بخوان: دوستت دارم...

شهناز لالایی های بچگی ام، روزت مبارک...

خدا را بر آن بنده بخشایش است، که خلق از وجودش در آسایش است

حال من این روزها...

کاش پدر بزرگ زنده بود... (18 اردی بهشت)

http://img.tebyan.net/big/1385/02/17316019766109154169166240141256615835221156.jpg

دلم یه  آب دوغ خیار باحال می خواد...

امروز یه عالمه کار کردم... خسته ام. :((

دلم یه صبحانه مشدی!!! می خواد...

15 اردی بهشت91


در آن ستاره كسی‌ست
كه نيمه شب‌ها همراه قصه‌های من است
ستاره‌های سرشك مرا، كه می‌بيند
به رمز و راز و نگاه و اشاره می‌پرسد
كه آن غبار پريشان چه جای زيستن است؟

 در آن ستاره كسی‌ست
كه در تمامی اين كهكشان سرگردان
چو قتلگاه زمين، دوزخی نديده هنوز
چنين كه از لب خاموش اشك او پيداست
ميان دوزخيان نيز، كارگاه قضا
شكسته‌بال‌تر از ما نيافريده هنوز

در آن ستاره كسی‌ست
كه نيك می‌بيند
نه سرخی شفق، که اين خون بي گناهان است
همچو باران از تيغ‌های كين جاری‌ست
نه بانگ هلهله،که فرياد دادخواهان است
شعله‌وار به سرتاسر زمين جاری‌ست
نه پايكوبی و شادی كه جنگ تن به‌تن است
همه بهانه دين و فسانه وطن است
شرار فتنه درين جا نمی‌شود خاموش
كه تيغ‌ها همه تازه ا‌ست و كينه‌ها كهن است.

هجوم وحشي اهريمنان تاريكی‌ست
ز بام و در، كه به خشم و خروش می‌بندند
به روی شب‌زدگان روزن رهايی را
سيه‌دلان سمتگر به قهر تكيه زدند
به زير نام خدا مسند خدايی را

چنين كه پرتو مهر
به خانه خانه ی اين ملك می شود خاموش
دگر به خواب توان ديد روشنايی را

ميان اين همه جان به خاك غلتيده
چگونه خواب و خورم هست؟ شرم می‌كشدم
چگونه باز نفس می‌كشم، نمی‌دانم.

چگونه در دل مرداب‌های حيرت خويش
صبور و ساكت و دل‌مرده، زنده می‌مانم؟
شبانگهان كه صفير گلوله تا دم صبح
هزار پاره كند لحظه لحظه خواب مرا
خيال حال تو، اي پاره پاره خفته به خاك
به دست مرگ سپارد توان و تاب مرا
تنت، كه جاي به جا، چشمه چشمه خون شد
به رنگ چشمه خون كرد آفتاب مرا

در آن ستاره كسي‌ست
كه جز نگاه پريشان او درين ايام
كسي نمي‌دهد از آسمان جواب مرا

 به سنگ حادثه، گر جام هستي تو شكست
فروغ جان تو با جان اختران پيوست
هميشه روح تو در روشني كند پرواز
هميشه هر جا شمع و چراغ و آينه هست
هميشه با خورشيد
هميشه با ناهيد
هميشه پرتويي از چهره تو تابد باز

در آن ستاره كسي‌ست
كه نيك مي‌داند
سپيده‌دم‌ها شرمنده‌اند از اين همه خون
كه تا گلوي برادركشان دل‌سنگ است
يكي نمي‌برد از ميان خبر به خدا
كه بين امت پيغمبران او جنگ است
يكي نمي‌كند از بام كهكشان فرياد
كه جاي مردم آزاده در زمين تنگ است

در آن ستاره كسي‌ست
چون من، نشسته كنار دريچه، تنهايي
دل گداخته‌اي، جان ناشكيبايي
كه نيمه شب‌ها همراه غصه‌هاي من است
در آن ستاره، من احساس مي‌كنم، همه شب
كسي به ماتم اين خلق، در گريستن است

در این درگه، که گه گه که که و که که شود ناگه، مشو غره به امروزت، که از فردا نئی آگه...

http://www.pichak.net/gallery/albums/userpics/10001/14~1.jpg

تو خود طبیب همه ی طبیبانی. شفا بده همه ی مریض ها رو...

http://bplus.ir/up/2013/04/0558.jpg

روزگار کودکی یادش بخیر، روزهایش آفتابی در تمام سال بود...

http://www.persian-star.net/1389/9/10/artpaint/001.jpg

روزت مبارک. سبزترین واژه ی اهورایی. مادرم. معلمم...

http://www.ebhamlinks.com/up/pixnama_com_47b532c88c136a44fc984aa361fc600f_ri203681.jpg

زلیخا مرد از حسرت که یوسف گشت زندانی، چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی؟

بی ادب را به زر مگو که نکوست، ادب مرد بهتر از زر اوست

http://images.veer.com/IMG/PIMG/CYP/CYP0100910_P.JPG

خدا رو بابت داشتن خودش شکر می کنم...

من زن ايرانی‌ام، هم‌سايه و هم‌نسل شيرين،خواهر تهمينه و هم‌قصه‌ی پوران و پروين

از ساعت 7 صبح متنفرم!!! :(( چی می شد کار از ساعت 9 شروع می شد :)

چه سرنوشت غم‌انگیزی که کرم کوچک ابریشم، تمام عمر، قفس می‌بافت ولی به فکر پریدن بود

 http://media.farsnews.com/media//8207/Images/jpg/A0019/A0019444.jpg

امشب دل سنگ کوچه هامیگرید، یک شهرخموش وبیصدا میگرید،تشییع جنازه غریب زهراست،تابوت بحال مرتضی میگرید

http://zahedan.niopdc.ir/_Zahedan/images/2412386119025272210682207938186781402557.jpg

بوی بعضی از این اسپری های توالت!!!! عالیه... هومممممم :))

دلا بسوز که سوز تو کارها بکند، نیاز نیم شبی دفع صد بلا بکند...

همه میگن که تو نیستی،همه میگن که تو مردی،همه میگن که تنت رو به فرشته ها سپردی... (به یاد مادر بزرگم)

http://media.jamnews.ir/madarbozorg.png

هر چه رود بر سرم چون تو پسندی رواست، بنده چه دعوی کند حکم خداوند راست

خیلی دور، خیلی نزدیک (7). وروجک و آقای نجار...

http://cdn.asriran.com/files/fa/news/1389/8/5/154271_599.jpg

خاله نازی جونم تولدت مبارک. (2 اردی بهشت)

http://www.bia2mob.net/uploads/posts/2013-07/1374434614_6.jpg

هوس کعبه و آن منزل و آن جاست مرا، آرزوی حرم و مکّه و بطحاست مرا

مردم ما عادت به آشغال زایی دارند نه آشغال زدایی (نارنجی پوش)

1 اردی بهشت 91


اول نوشت: خیلی دعا احتیاج دارم. کمی بهم قرض می دید؟ محتاجم...

وای... بسه دیگه...
یا بیایید یا برید... خسته شدم... از بس صداتون رو شنیدم توی مغزم...
صدای پاهاتون که مثل چاقوی قصابی مغز خسته ی من رو سلاخی می کنه!!!

با شما هستم... آهای افکار خسته...

من خودم خواستم بیایید٬ اومدید... خوش اومدید. کاری هم به کارتون نداشتم. شما هم حسابی از مهمان نوازی من سوء استفاده کردید. وقتی هم که می خواستید برید٬ دوستانه با هم حرف زدیم. روبوسی کردیم و خداحافظی برای همیشه...

همیشه... یعنی مادامی که من هستم٬ شما نباید باشید... نمی خوام باشید.

در رو باز کردم. شما هم رفتید... به سلامت.

کلید مغز من رو از کجا برداشتید که چپ و راست وارد می شین و خارج؟؟؟

سرم شده عین بازار مسگر ها... شلوغ و پر دغدغه. دنگ... دنگ...

یا بیا٬ یا برای همیشه برو... برو به سلامت. اصلاْ برو. من نخوام تو باشی٬ شما باشید کی رو باید ببینم؟؟؟

جای شما توی مغز من نیست. آخه شما مال من نیستید...
برو آنجا که تو را منتظرند...

پی نوشت: از فکر های خسته٬ خسته ام...

وایییییی! امان از دست پشه...