اول نوشت: تولد داداشی خودم مبارک... علیرضای عزیزم.

 هزار جهد بكردم كه سرّ عشق بپوشم
نبود بر سرآتش ميسرم كه نجوشم

بهوش بودم از اول كه دل به كس نسپارم
شمايل تو بديدم، نه صبر ماند و نه هوشم

حكايتی ز دهانت به گوش جان من آمد
دگر نصيحت مردم حکايتست به گوشم

مگر تو روی بپوشی و فتنه باز نشانی
كه من قرار ندارم كه ديده از تو بپوشم

من رميده دل آن به كه در سماع نيايم
كه گر بپای در آيم، به در برند بدوشم

بيا به صلح من امروز در کنار من امشب
كه ديده خواب نكردست از انتظار تو دوشم

مرا به هيچ بدادی و من هنوز بر آنم
كه از وجود تو مویی به عالمی نفروشم

به زخم خورده حكايت كنم زدست جراحت
كه تندرست ملامت كند، چو من بخروشم

مرا مگوی كه سعدی، طريق عشق رها كن
سخن چه فايده گفتن، چو پند می‏ نه نيوشم؟

به راه باديه رفتن به از نشستن باطل

و گر مراد نيابم، به قدر وسع بكوشم

 پی نوشت: پاییز طلایی فریبرز لاچینی رو گوش بدید... بی نظیره.