30 مهر 89
اول نوشت (۱): تا آخر پاییز سبز باشید...
اول نوشت (۲): یک قالب دیگه، واسه پاییز رو دوست داشتم. اونی که مال تو بود مهدیه. اما هرکاری کردم کدش باز نشد... اگه تونستم حتماً اون رو می ذارم.
دقیقه های بدون تو نفرت انگیزند
و درد بر در و دیوار خانه می ریزند
شکوفه های درختان خانه هم انگار
بدون تو همه در انتظار پاییزند
دو چشم منتظر من چرا نمی فهمند
که باید از تو و چشمان تو بپرهیزند
چقدر نبض دلم کند می زند انگار
تمام ثانیه ها از سکوت لبریزند
و لحظه ای که باید می آمدی هم رفت
نشد اهالی اینجا ز شوق برخیزند
تمام روز بدون هدف در این فکرم
که لحظه های بدون تو نفرت انگیزند
پی نوشت (1): برای دایی رضا نوشتم...
این روزها