دلم یه بار دیگه خنده های مادربزرگم رو می خواد
کاش این درد که در سینه ی من پنهان است
آتشی می شد و می سوخت مرا
به که گویم که پس از عمری، دوست
شیوه ی دشمنی آموخت مرا...
پی نوشت: بدون شرح...
نگاه کن
که غم درون ديدهام
چگونه قطرهقطره آب میشود
چگونه سايهی سياه سرکشم
اسير دست آفتاب میشود
نگاه کن
تمام هستيم خراب میشود
شرارهای مرا به کام میکشد
مرا به اوج میبرد
مرا به دام میکشد
نگاه کن
تمام آسمان من
پر از شهاب میشود
تو آمدی ز دورها و دورها
ز سرزمين عطرها و نورها
نشاندهای مرا کنون به زورقی
ز عاجها، ز ابرها، بلورها
مرا ببر اميد دلنواز من
ببر به شهر شعرها و شورها
به راه پر ستاره میکشانیام
فراتر از ستاره مینشانیام
نگاه کن
من از ستاره سوختم
لبالب از ستارگان تب شدم
چو ماهيان سرخرنگ سادهدل
ستارهچين برکههای شب شدم.
چه دور بود پيش از اين زمين ما
به اين کبود غرفههای آسمان
کنون به گوش من دوباره میرسد
صدای تو
صدای بال برفی فرشتگان...
نگاه کن
که من کجا رسيدهام
به کهکشان، به بيکران، به جاودان
کنون که آمديم تا به اوجها
مرا بشوی با شراب موجها
مرا بپيچ در حرير بوسهات
مرا بخواه در شبان ديرپا
مرا دگر رها مکن
مرا از اين ستارهها جدا مکن
نگاه کن
که موم شب براه ما
چگونه قطرهقطره آب میشود
صراحی سياه ديدگان من
به لایلای گرم تو
لبالب از شراب خواب میشود
به روی گاهوارههای شعر من...
نگاه کن
تو میدمی و آفتاب میشود
پی نوشت: با صدای جهان گوش کنید.
دلم را برایت پاک کردم و کنار گذاشتم
برایت همه ی گل ها را چیده ام
توی گلدان روی میز است...
تمام لحظات خیس زیر باران را
و تمام روزهای آفتابی با تو بودن را
فهرست کردم
می خواهم ببینمت بار دیگر
و نشانت دهم تمام خاطراتمان را...
ساعتی از انتظارم می گذرد
سال ها بعد؛
دلم برایت تنگ شده
...
پرستو ها هم این را فهمیده اند
که باران٬ این روزها بی دلیل نمی بارد
و آسمان٬ تنها دلیل سرخ بودنش٬ تنهاییش است
پی نوشت: کسی هست که منکر زیبایی هوای بارونی باشه؟