این روزا تو شهرِ قصه هر کسی ترانهبافه
این روزا حتی کلاغم عاشق قلّهی قافه
هر صدای بیصدایی این روزا عربده سازه
آخه گفتن توی این شهر٬ جادهی حنجره بازه
بیا تاساعت خواب با شب اندازه نگیریم
وقت بیداری آواز٬ پشت پلکمون نمیریم
بیا هم بازی من شو! نگو قد کشیده سایهت
چشم میذاریم رو درخت میشماریم تا بینهایت
میریم اونجایی که دلها برای ترانه تنگه
بهترین بازی دنیا، بازی الاکلنگه
اونجا که برق رفاقت تو نگاه آسمونه
تنها دلواپسی ما مشق نانوشتمونه
نگو ماهی ترانه این روزا شام نهنگه
نگو چوب اون درخته حالا قنداق تفنگه
بیا این ترانهها رو با صدای هم بخونیم
اول قصه نخوابیم، تا ته قصه بمونیم
بیا چشم بذار که با هم رد بشیم از پل خورشید
تا همه بفهمند عشق از دل ها نمیشه دزدید
پی نوشت(۱): آی پاسبون سوت سوتکی! بازم من و جریمه کن!
ترانههای تازمو به جرم من ضمیمه کن!
پی نوشت(۲): آی پاسبون سوت سوتکی! برگ جریمههات کمه!
تو این شب ناشنوا، خلاف من دم به دمه!