30 آبان 89
اول نوشت:چند روزی می شه منتظر باریدنتم آسمون...
دوست دارم فقط و فقط به صدای تو گوش بدم.می دونم تو با من حرف می زنی با چیک و چیک و چیک...
می شنوم... چیک و چیک و چیک...
آه...
باران... باران...
شیشه ی پنجره را باران شست...
از دل من اما
چه کسی نقش تو را خواهد شست...
پی نوشت (۱): این هم از اولین بارون پاییزی با دو تا رعد و برق...
پی نوشت (۲): خدا کنه امسال بباره و بباره و بباره
+ نوشته شده در ۱۳۸۹/۰۸/۳۰ ساعت توسط م...
|
این روزها