من از روییدن خار لب دیوار دانستم، که ناکس کس نمی گردد بر این بالا نشینی ها

http://bee3da.persiangig.com/image/gol%20o%20khar.jpg

30 دی 89


ی آنکه غمگینی و سزاواری
واندر نهان سرشک همی باری

 از بهر آن کجا نبرم نامش؟
ترسم رسدت اندوه و دشواری

 رفت آنکه رفت، و آمد آنک آمد
بود٬ آنچه بود، خیره چه غم داری؟

 هموار کرد خواهی گیتی را؟
گیتی‏ست، کی پذیرد همواری؟

 مستی مکن که نشنود او مستی
زاری مکن که نشنود او زاری

 شو تا قیامت آید زاری کن،
کی رفته را به زاری٬ باز آری؟

 آزار بیش بینی زین گردون
گر تو به هر بهانه بیازاری

 گویی گماشته‏ست بلایی او
بر هر که تو بر او دل بگماری

 ابری پدید نی و کسوفی نی
بگرفت ماه و گشت جهان تاری

 فرمان کنی و یا نکنی، ترسم
بر خویشتن ظفر ندهی باری

 اندر بلای سخت پدید آرند
فضل و بزرگمردی و سالاری

دلم یه ساعت خواب می خواد و چند رو ز آرامش...

گنجشگک اشی مشی... برف میاد گوله می شی...

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/7/73/Tree_Sparrow_Japan_Flip.jpg/250px-Tree_Sparrow_Japan_Flip.jpg

بوی ریحانم، روزگار غریبت مبارک...

هر دم از این باغ، بری می رسد، تازه تر از تازه تری می رسد...

گریه کن گریه قشنگه، گریه سهم دل تنگه...

http://uploadtak.com/images/t143_93086841752092661191.jpg

دلم یه کتاب خوب می خواد

15 دی 89


کاش یکی بود، یکی نبود اول قصه ها نبود
اون که تو قصه مونده بود، از اون یکی جدا نبود

ماه پیشونی رها بود از طلسم دیوای سیاه
پلنگ عاشق می پرید تا لب شیروونی ماه

سیاوش شاهنامه رو کاش کسی گردن نمی زد
کاش کسی توی قصه ها از عاشقی دم نمی زد

کاش داش آکل با زخم تیغ، تو بسترش جون نمی داد
قصه نویس، قصه مون رو با گریه پایون نمی داد


تقویم باغچه ی ما برگ بهار نداره
جاده ی قصه هامون عطر سوار نداره

شهر بزرگ قصه، پنجره هاش رو بسته
حتی تو دفتر مشق، بابا انار نداره

کاش توی قصه های شب، برق ستاره کم نبود
تو قصه ی جن و پری، دلهره دم به دم نبود

مادربزرگ قصه هاش و، بالای طاقچه جا می ذاشت
یه عاشق تازه نفس، تو شهر قصه پا می ذاشت

قصه های قدیمی رو، یه جور تازه می نوشت
آدم و حوا رو می برد، دوباره می ذاشت تو بهشت

اما تا اون بیاد باید، با بی کسی سر بکنیم
ترانه های کهنه رو، دوباره از بر بکنیم

تقویم باغچه ی ما برگ بهار نداره
جاده ی قصه هامون عطر سوار نداره

شهر بزرگ قصه، پنجره هاش رو بسته
حتی تو دفتر مشق، بابا انار نداره

دلم گرفته ای دوست، هوای گریه با من، چو از قفس گریزم کجا روم کجا من؟

من عاشق طعمش شدم، شاید کمی هم بیشتر...

1 دی 89

در سراسر سکوت خود

به دنبال چیزی بودم

که هرگز در آنجا یافت نمی شد

اما من چه خوش باور جست وجویش می کردم

روزها  گذشت تا

من آنرا در تو یافتم

وچه خوش بود آن لحظات

که فقط...

اکنون تو رفته ای و من دوباره سر در گم

دوباره مبهوت

دوباره مغلوب مانده ام

روزگار سرنوشت دیگری برای ما رقم زد...