30 فروردین 90


اول نوشت:روز نو مبارک

با ديدگان بسته، در تيرگی رهايم
ای همرهان كجاييد؟ ای مردمان كجايم؟

پر كرد سينه‌ام را فرياد بی شكيبم
با من سخن بگوييد ای خلق، با شمايم

شب را بدين سياهی، كی ديده مرغ و ماهی؟
ای بغض بی‌گناهی بشكن به های‌هايم

سرگشته در بيابان، هر سو دوم شتابان
ديو است پيش رويم، غول است در قفايم

بر توده‌های نعش است پايی كه می گذارم
بر چشمه‌های خون است چشمی كه می‌گشايم

در ماتم عزيزان، چون ابر اشك‌ريزان
با برگ همزبانم، با باد هنموايم

آن همرهان كجايند؟ اين رهزنان كيانند؟
تيغ است بر گلويم، حرفی‌ست با خدايم

سيلابه‌های درد است رمزی كه می‌نويسم
خونابه‌های رنج است شعری كه می‌سرايم

ای همنشين ديرين، باری بيا و بنشين
تا حال دل بگويد، آوای نارسايم

شب‌ها برای باران گويم حكايت خويش
با برگ‌ها بپيوند تا بشنوی صدايم

ديدم كه زردرويی از من نمی‌پسندی
من چهره سرخ كردم با خون شعرهايم

روزی از اين ستمگاه خورشيدوار بگذر
تا با تو همچو شبنم بر آسمان برآيم...

از تو می گیرد وام، هر بهار این همه زیبایی را

http://www.askdin.com/gallery/images/51/1_14.jpg

من غلام قمرم، غیر قمر هیچ مگو...

http://www.aftab-melal.com/images/stories/n00022363-r-b-006.jpg

ماهگرد حلقه هامون...

15 فروردین 90


اول نوشت: صدای تار فوق العاده ست... بی نظیره. 

ميزی برای کار

کاری برای تخت

تختی برای خوابخوابی برای جانجانی برای مرگمرگی برای ياديادی برای سنگ

این بود زندگی...

پی نوشت (۱): قالب وبلاگ رو دوست ندارم. اما می خوام تحملش کنم٬ یک جورایی...

پی نوشت (۲): دوست عزیز که به نام (شیرین) کامنت گذاشتی... فقط بعضی از مطالب به دلیل داشتن مخاطب خاص خصوصی هستند و نه همه نازنین...

فرشته ، آسمون انگار، خلاصه س تو دو تا بالت!


سال خرم فال نیکو مال وافر حال خوش، اصل ثابت نسل باقی تخت عالی بخت رام

دلم یه نامزدیه خوب می خواد. یه نامزدیه دیگه با تو...

1 فروردین 90


اول نوشت: من اومدم... 

مرا با این بالش و این دو تا ملافه و این سه تا شکلات

روی میزت راه می د‌هی؟

می‌شود وقتی می‌نویسی

دست چپت! توی دست من باشد؟

اگر خوابم برد

موقع رفتن

جا نگذاری مرا روی میز!

از دلتنگی ات می‌میرم

 وقتی نیستی

می‌خواهم بدانم چه پوشیده‌ای

کجا نشسته ای

چه کار می کنی

و هزار چیز دیگر

 تو بگو

چطور به خودم و خدا...

کلافه بپیچم

تا بیایی؟

 خنده‌های تو

کودکی‌ام را به من می‌بخشد

و آغوش تو

آرامشی بهشتی

و دست‌های تو

اعتمادی که به انسان دارم

...

چقدر از نداشتنت می‌ترسم