29 اسفند88
اول اسفند روز سختی واسم بود. آخه حمید رضا رفت سربازی و همه می دونن که چقدر دوستش دارم و ...
خلاصه، اسفند خیلی واسم سخت گذشت البته روز 14 اسفند رو خیلی دوست دارم چون از بچگی عاشق تولد بودم.
تولدم مبارک... به همین سادگی
از 15 اسفند به بعد کم کم سبزی روحم رو داشتم از دست می دادم که با وبلاگ راز آشنا شدم و فهمیدم خدا رو دارم و اگه من گاهاً یادم میره که خدا هست، اون یادش نمیره که من هستم.
من همچنان سبز ماندم...
سال نو مبارک..
+ نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۲/۲۹ ساعت توسط م...
این روزها