5 خرداد 89
از خاک می روم که از آیینه ها شوم
من می روم از این من خاکی رها شوم
من زاده ی زمینم و تا عرش می روم
من می روم مسافر ام القری شوم
من می روم هر آیینه در سرزمین نور
با جلوه های روشن عشق آشنا شوم
این چند روز فرصت خوبی ست تا که من
از چند سال بندگی تن جدا شوم
تا نقطه ی عروج دل خویش پر کشم
از خود جدا شوم همه محو خدا شوم
با جامه ای سپید تر از بخت آفتاب
از تیرگی٬ از این همه ظلمت رها شوم
لب را به ذکر قدسی لبیک وا کنم
با اهل آسمان و زمین هم صدا شوم
در لحظه ی طواف بگردم به گرد یار
سر گشته چون تمامی پروانه ها شوم
در جستجوی زمزم جوشان عاشقی
از مروه تا صفا بروم با صفا شوم
حرف تمام شعر همین بود اینکه من
در خود فرو بریزم و از نو بنا شوم
+ نوشته شده در ۱۳۸۹/۰۳/۰۵ ساعت توسط م...
این روزها