15 بهمن 88
زیبا نبود زندگی
و به مرگ چیزی نمی گفتم مبادا بگریزد و برنگردد.
ثانیه ها
با کفش فقیرانه از بغلم گذشتند
عمر
استخوان شکسته ی در گلو مانده بود.
زیبا نبود زندگی
تو زیبا کردی
و من دیدم مرگ را
که بر نک پا به تاریکی می گریخت
موشی کور ژنده
با تله موشی
دنبالش.
+ نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/۱۵ ساعت توسط م...
این روزها