یک روز دو تا متهم رو می بردند، نفر سومی دنبالشون می رفت و می گفت ما سه تا رو کجا می برید!!!

نمی دونم چرا بعضی ها دوست دارند خودشون رو متهم همه چیز بدونند...

چرا اصرار می کنند بگن من متهمم ...

نمی دونم چرا هر کس هر حرفی رو می زنه، چه به دیگران و چه به خودشون، همه ی جملات رو عین آهنربا جذب می کنند و صاحبش می شن.

مثلاً شما راجع به یکی دیگه گفتید، راجع به یک چیز دیگه نظر دادید به خودشون می گیرن و می گن با من بودی؟؟؟ البته بدون علامت سؤال می گن، تو با من بودی... یک جمله ی تأکیدی!!!

مثلاً من یک دوست سابق!!! دارم، خدا نکنه حرفی از دهن من یا یکی که مربوط به منه دربیاد فوری خودش رو متهم ردیف اول کلماتم می کنه...

با وجود اینکه دوست سابق!!! محسوب می شه ولی در برابر علاقش به متهم شدن به صورت کاملاً ناخود آگاه! از عنوان سابق چشم پوشی می کنه و یادش می افته که باید سری هم به من بزنه و مدال اتهام رو به گردن بندازه...

(که البته سر زدن ایشون به من افتخار محسوب می شه... بی تعارف...)

بعدش هم فرصت این رو نمی ده که بهش توضیح بدم و تبرئش کنم. گویا پذیرفتن اتهاماتی که نه من و فقط خودش به خودش وارد می کنه جزء علایقش محسوب می شه...

مثلاً می دونی دروغ گفته و خودش هم می دونه دروغ گفته، ثابت هم می شه... (این اتهام سازی نیست چون واضح و روشنه)، فوری می گه: ممنون که من رو متهم کردی به دروغ گویی حالا که متهمم می کنی، فلان باشه که بهمان بشه... ( فلان و بهمان از تیره ی دعاهای نه چندان خوب محسوب می شن!!!)

یا مثلاً یکی از دوستان اگه بگه بی احساسی و ...، فوری می گه حالا که از طرف همه متهم شدم به بی احساسی واگذار به خدا و کائنات و بشر...

خلاصه، چون دوست داره اتهام سازی کنه و علیه خودش رأی صادر کنه، مدام زندگی من واگذار می شه به خدا و پیغمبر، و من باید منتظر یک کن فیکون حسابی در امورات دنیوی و اخرویم باشم!!!

می خوام بگم دوست سابق من!!! عزیزترین من!!!

هر مهری که می خوری مطمئن باش بدون پیش فرضه. نتیجه ی عملی ست که انجام دادی...

اگه بهت می گم مغرور، چون خودت به غرورت واقفی و بهش اعتراف می کنی.

اگه می گم یا بهت می گن!!! بی احساسی، چون خودت زبانی و عملی و اعتقادی ثابتش کردی. بهشم می بالی...

اگه می گم...

اگه می گم...

الان نه فرصت خوبی برای گفتنه و نه جای خوبی برای گله گذاری های شخصی...

یکم شعاریه ولی اگه روزی 15 دقیقه وقتمون رو به خودمون اختصاص بدیم و با خودمون روراست باشیم، اونوقت برای خیلی چیز ها خودمون رو متهم نمی دونیم... شاید خودمون رو مجرم بدونیم و شاید هم خودمون رو مبرا...

به این نتیجه رسیدم، یعنی زمان، و نوع کنش و واکنش من و دوست سابقم!!! من رو به این نتیجه رسونده که با خودش رو راست نیست... و البته عجیبه که اتهام این یک مورد رو نمی پذیره...

دوست سابقم!!!

خیلی حرف ها هست برای گفتن. اما ...

ممنونم بابت اینکه من رو به خدا واگذار می کنی، خوب می دونی بهترین بهترین من خداست...

شک ندارم آرامش محض در آغوش خداست... به همون اندازه که به وجودش، که به رحمانیت و رحیمیتش  شک ندارم...

کاش روزی برسه که جواب من رو خدا بده... باید صدای قشنگی داشته باشه! می دونی که...

پی نوشت (1): امروز دوتا پست گذاشتم...

پی نوشت (2): پست الانم پر بود از جمله ی معترضه...

پی نوشت (3): خیلی حرف ها گفتنی نیست...