1 شهریور 92
و لغت نامه نوشتن که سیاه، یعنی سیاهی
که سفید یعنی درستی، سادگی یعنی تباهی
تو لغت نامه نوشتن، که کلک یعنی یک قایق
یا گرسنگی مساویست با فراموشی عاشق
ما کلک خوردیم و دیدیم، که کلک همون فریبه
از همینه که حقیقت، توی گوش ما غریبه
حقیقت، تنها یک حرف تو لغتنامهی باریک
که دیگه رنگی نداره توی اون کتاب تاریک
ما رو گول زدن ترانه! واژههاشون الکی بود
معنی شادی و لبخند، گریهی یواشکی بود
مثل رعد و برق که اول، برق و بعد از اون صدا بود
ما ولی گوش نمیکردیم، رعد و برق تو گوش ما بود
تو لغت نامه نوشتن که سگ و گربه رفیقن
ننوشتن چند تا آدم، از یک سقفم بینصیبن
تو لغت نامه نوشتن ستاره یک سنگ سرده
این لغت نامه رو افسوس چشمای ما دوره کرده
چارهی ما یک کتابه، یک لغتنامهی تازه
میرسیم به حرف آخر، نگو این جاده درازه
تو لغتنامهی تازه پرِ واژههای بکره
هر یک واژهش یک تلنگر واسه بیداری فکره
پی نوشت: دیروز چیزهایی رو دیدم که باورم نمی شد روی زمین زندگی می کنم...
این روزها