15 آذر 89
دلم گرفته ای دوست، هوای گریه با من
گر از قفس گریزم، کجا روم، کجا من؟
کجا روم؟ که راهی به گلشنی ندارم
که دیده بر گشودم به کنج تنگنا من
نه بسته ام به کس دل، نه بسته کس به من دل
چو تخته پاره بر موج، رها... رها... رها... من
ز من هر آن که او دور، چو دل به سینه نزدیک
به من هر آن که نزدیک، از او جدا... جدا من
نه چشم دل به سویی، نه باده در سبویی
که تر کنم گلویی، به یاد آشنا من
ز بودنم چه افزون؟ نبودنم چه کاهد؟
که گویدم به پاسخ که زنده ام چرا من؟ستاره ها نهفتم، در آسمان ابری
دلم گرفته ای دوست ، هوای گریه با من
پی نوشت: نظرات پست قبلی رو تایید نکردم. شرمنده ی ۱۰ تا دوستم با ۱۰ تا نظرشون.
بماند برای روز مبادا...
پ.ن: با صدای همایون شجریان گوش بدید.
+ نوشته شده در ۱۳۸۹/۰۹/۱۵ ساعت توسط م...
این روزها