به باران بگو بخواندم...
بگو گمان همین پنجره ی شکسته را
به سینه ریز پر زرق ماه
تاخت نخواهم زد

 بگو سیاهی هزار شب تردید٬
به گرگ و میش اشارتی٬
قضا خواهد بود

 بگو صورت صبح و لطف سایه ها
به لبخند او فقط آبی ست...

 آه! ای شب فقیر٬
شب بی ستاره...

 پی نوشت (۱): نمی تونم بهتون سر بزنم. فعلاْ البته...

پی نوشت (۲): این همه کلافگی فقط واسه من؟ یکم زیاده...

پی نوشت (۳): نصفه شبه... کی خواب من رو دیده سرگردان؟؟؟

بی ربط نوشت: نمی دونم بهتره من مواظب خودم باشم٬ یا زمین و زمان مواظب خودش؟؟؟