1 آبان 92
وقتی نمی شه درایوهای این به اصطلاح "رایانه ی شخصی" رو برای انجام کار باز کنم٬ این تکنولوژی اصلاْ نمی ارزه...
وقتی نمی شه وبلاگ دوستان جدیدم رو لینک کنم...
وقتی نمی شه نظرات همه رو تایید کنم...
وقتی نمی شه درست و حسابی٬ بدون دردسر یک پست "آدمونه" توی وبلاگم بنویسم...
وقتی شصت دفعه باید بنویسم و نوشته نشه...
وقتی فونت این خط با خط بالایی فرق می کنه... بعدش هی باید بگم٬ اَه... اینم تکنولوژیه من دارم؟؟؟ هی سعی کنم و هی سعی کنم که فونت ها رو هماهنگ کنم...
وقتی مجبور می شم بابت نیم ساعت قدم زدن در دنیای به اصطلاح مجازی٬ همش عربی حرف بزنم و هی "اعوذ بالله" و "بسم الله"بگم...
وقتی با یک "ویندوز" عوض کردن ساده همه چیز این مستطیل به هم می ریزه...
وقتی هی من باید به حمیدرضا بگم چرا اینجوری شده؟ و اون هم هی باید بگه نمی دونم! وایسا درستش می کنم...
وقتی حتی حروف هم اشتباه نوشته می شه... وقتی "ح" رو "خ" می نویسم ٬ "د" رو "ذ" و "ر" رو "ز"
وقتی عدد می نویسم٬ حرف میاد و وقتی حرف می نویسم٬ اینها میان * ! » : { }...
وقتی
درگیری بین دوتا وبلاگم رو می بینم... که وارد مدیریت این می شم٬ اون رو
باز می کنه و وارد اون که می شم این رو... بعدش هم دوتا با هم تلفیق می شن و
من رو به جنون دعوت می کنند...
وقتی باید دیوونه بشم به خاطر این تکنولوژیه دیوانه...
بهترین کار
اینه که این تکنولوژی رو ببوسم و بفرستم به زباله دان تاریخ... که اصلاْ
آیا اون هم قبولش می کنه یا می گه غیر قابل بازیافته و پس می فرسته...
و کار بهتر بعدش هم اینه که منچ بچگی هام رو از کمدم بیرون بیارم و خواهش کنم از بابا که یک دست باهام باری کنه و بابا هم جعبه ی جادوی بدتر از این تکنولوژی رو ترجیح بده به باختن توی بازی منچ با من!!!
تازه وقتی این ها رو درست کنی و سعی کنی با این ناسازگار بسازی٬ قوز
بالا قوز درمیاد و دیگه هرکاری کنی بجز ثبت دیوانگی و اعتراف بهش در مجامع
عمومی کاری از دستت بر نمیاد.
چون زبون مردم این دنیای مثلاْ متمدن حروف کیبورد و دکمه ی نوت بوک نیست که بتونی هر طور شده مدیریتش کنی...
وقتی این آدمهای به اصطلاح متمدن میان و وبلاگت رو با زمین گلف اشتباه می گیرن و هرچی دوست دارن نظر می دن... با ربط و بی ربط...
وقتی بعضی بجز انتقاد کار دیگه ای بلد نیستن انجام بدن در رابطه با تو...
وقتی میاد و خودش رو " یه دوست" معرفی می کنه و تو می دونی کیه و اون به روی خودش نمیاره که کیه... و بعد هم دیگه وبلاگت نمیاد که مبادا تو یادت بمونه که اون کیه یا شایدم مبادا مجبور بشه برای یک بار هم که شده به غرورش بگه نه و به تو بگه آره!!! من همونم که می دونی کی هستم...
وقتی تهدید می شی به تحریم و بعد هم با منت میان و می گن که تحریمت نمی کنیم...
وقتی آقای تمدن ندیده میاد و می گه ایرانی تمدن نداره و این همه سال تلاش های جد بزرگم کوروش رو می بره زیر عباش...
وقتی آقای به اصطلاح با معلومات میاد و می گه زبون بهشتی ها عربیه و زبون جهنمی ها عجمی...
وقتی اگه حرف بزنم هم وبم فیلتر می شه و هم خودم...
وقتی اگه حرف نزنم...
وقتی چاره ای ندارم جز اینکه اعتراف کنم به دیوانگی...
وقتی...
وقتی...
چقدر می شه گفت و نباید گفت...
وقتی "همه چی آرومه٬ من چقدر ...
هستم" بهترین کار اینه که بچسبم به تکنولوژی و عربی حرف بزنم شاید تمدنی
پیدا کنم و شاید اجری باشه برای بهشتی شدنم...
این روزها