30 آذر 91
و رسالت من این خواهد بود...
تا دو استکان چای داغ را،
از میان دویست جنگ خونین،
به سلامت بگذرانم
تا آنها را در شبی بارانی،
با خدای خویش،
چشم در چشم هم،
نوش کنیم...
پی نوشت (۱): کلی برنامه ریزی کردم برای روزهای نیایش...
پی نوشت (۲): خدا کنه بارون بیاد
خدا با ما نشسته چای می نوشه
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۰۹/۳۰ ساعت توسط م...
این روزها