جعبه ی جادو، در حال پخش مسابقه ی جذاب و هیجان انگیز بوکس حرفه ای یا همون بوکس آزاده!!! این نوع بوکس از همون نوع بوکس هاییه که تایسون گوش حریفش رو گاز گرفت و کندش...

اولش که نگاه می کردم، احساس کردم واقعاً این بازی چه روحیه ی خشنی می خواد و چه آمادگی جسمانی بالایی برای مبارزه.
ورزشی که درش ذره ای احساس دیده نمیشه و هر دو طرف، تمام تلاشش رو انجام میده تا با بی رحمی هرچه تمام تر مشت های سترگ تری رو به سمت دیگری پرتاب کنه...

انگار نه انگار که وقت ورود به زمین و قبل از شروع بازی، این دو نفر در حال لبخند زدن به هم بودند و دست در گردن هم، وارد رینگ مسابقه شدند...

زندگی کردن رو میشه به مسابقه ی بوکس آزاد تشبیه کرد. به رینگ بوکس. و هردوره از زندگی رو یک راند مبارزه حساب کرد. رینگی که یک طرف ما هستیم و طرف دیگه حریف قدر ما یعنی زندگی...

از نظر من زندگی پنج راند داره:

راند اول: کودکی؛
کودکی؛ با همه ی شیطنت هاش و معصومیت هاش...
در این راند هم می زنی و هم می خوری. رشد می کنی با وجود همه ی بیماری هایی که مخصوص این راند از زندگیه...
مقاومت میکنی در برابر ضربه هایی مثل اوریون، آبله و یرقان و ... و ضربه می زنی به همه ی سختی ها و مریضی هایی که تو رو تهدید می کنند برای ادامه ندادن. در ازای هر زمین خوردنی، با گریه هم که شده بلند می شی و ادامه می دی به رفتن...
راند اول زندگی، آروم نیست اما تو رو شایسته ی ورود به راند بعدی می کنه...

راند دوم: نوجوانی؛
شاید یکی از مهیج ترین راندهای زندگی همین باشه. نوجوانی...
تازه بالغ شدی یا داری بالغ می شی. به خاطر تغییرات هورمونی بدن، تغییرات اساسی رو در ظاهرت هم مشاهده می کنی.
این تغییر نوید بزرگی و رشد رو، هم از نظر فیزیکی و هم از نظر روحی به فرد می ده.
بنابراین انرژی مضاعف پیدا می کنی، چون جهش یافتی از کودکی به بزرگسالی. البته از نظر خودت...
این تغییرات و این تفکر، باعث می شه اکثر افراد برنده ی این راند باشند و محکم ترین هوک ها رو به حریف یعنی زندگی و مسائل خاصش وارد کنند...
شما براحتی می تونید با کمی درایت برنده ی این قسمت از مسابقه ی بوکس آزاد زندگیتون باشید.

راند سوم: جوانی؛
از اونجایی که خیلی از ما، راند دوم رو بسیار هیجانی به پایان می رسونیم و انرژی بسیاری رو هدر می دیم، و آگاهی نداریم که در این راند خسته تر از قبلی هستیم فکر می کنیم باید همچنان بتازیم و مبارزه کنیم. چون درایت کافی برای بازی نداریم و تمرینات مناسبی رو هم در گذشته انجام ندادیم بعد از مدت کوتاهی مجبور میشیم در این دوره فقط دفاع کنیم...
و جالب اینجاست که هرچه بیشتر دفاع می کنیم، ضربه های بیشتری رو هم دریافت می کنیم. حریف قدرتر از اونیه که ما فکر می کردیم...
روحیه ی حمله رو در این راند از دست می دیم و کم کم تحلیل می ریم . در این دوره تنها راهی که باقی می مونه دفاع از خودمونه. بالاخره تصمیم می گیریم جلوی صورتمون رو بگیریم تا بیشتر از اونچه که حریف ضربه می زنه، ما آسیب نبینیم...

راند چهارم: میان سالی؛
آرام ترین ضربه ها در این راند زده می شه و در مقابل ضربه های سهمگین می تونی بهترین دفاع رو ازخودت داشته باشی...
فرد یاد گرفته چطوری دفاع کنه و همچنین می دونه چطور می شه کاری ترین ضربات رو وارد کرد. ضربه های سه امتیازی...
بعضی ها در این راند، حسابی پشت حریف رو به خاک می مالند و با آرامش  به همراه اختلاف امتیاز بالا وارد راند آخر میشند. بعضی دیگه هم بر اثر ضربه هایی که در راند قبلی دریافت کردند دیگه توانی برای ادامه ی مسابقه ندارند.
یا حذف می شند و یا خودشون، کنار می کشند...
اما، از اونجایی که بر خلاف آمار واقعی!!! امید به زندگی در ایران 72 سال تخمین زده شده، می شه امیدوار بود که اکثراً به راند بعدی راه پیدا کنند...

راند پنجم: کهن سالی؛
متأسفانه از این راند اطلاع چندانی در دست ندارم. اما فکر می کنم تا حدودی نتیجه ی بازی مشخصه. بنابراین این راند نیاز به تلاش زیادی نداره و هرچه آرامتر سپری می شه...
شاید هم باید بیشترین تلاش رو در این راند انجام داد تا با نتیجه ی بهتری مسابقه رو به پایان ببریم...
به هر حال بررسی و قضاوت در این برهه با خودتون...

اما من؛؛
از وقتی معنی زندگی رو فهمیدم همیشه برنده ی بازی هاش بودم. به خوبی از پس راند اول و دوم، بر اومدم و حتی در اوایل راند سوم هم خوب مقاومت کردم...
اگر پایان این دوره رو 35 سالگی در نظر بگیریم، 10-11 سال دیگه وقت دارم. بنابراین پایان این راند نزدیک نیست. اما من چند ماهی می شه که به شدت می ترسم از ادامه ی این بازی و ورود به دوره ی بعدی...
شاید بهتره کنار بکشم یا فقط دستم رو جلوی صورتم بگیرم تا هوک های کمتری رو دریافت کنم. یا لااقل در برابر دریافت ضربه ها آسیب کمتری ببینم...
شاید هم باید بپذیرم قادر به ادامه نیستم و شایسته ی این واژه ام: ناک اوت!!!