اول نوشت (۱): خدایا به حق آقا موسی بن جعفر...اول نوشت (۲): میلاد باب الحوائج مبارک

کمی شازده کوچولو (۱۹): محاکمه کردن خود از محاکمه کردن دیگران خیلی مشکل تر است. اگر توانستی در مورد خودت قضاوت درستی بکنی٬ معلوم می شود یک فرزانه ی تمام عیاری...

تکليف تمام ترانه‌های من
از همين اول بسم‌الله معلوم است
سلام، يعنی خداحافظ !
خداحافظ جای خالی بعد از من غريب
خداحافظ سلام آبی امن آسوده
ستاره‌ی از شب گريخته‌ی هم روزِ من،
عزيز هنوز من... خداحافظ!

همين که گفتم!
ديگر هيچ پرسشی
پاسخ نمی‌دهم!

هی بی‌قرار!
نگران کدام اشتباه کوچک بی‌هوا
تو از نگاه چپ‌چپ شب می‌ترسی؟
ما پيش از پسين هر انتظاری حتماً
کبوتران رفته از اينجا را
به رويای خوش‌ترين خبر فرا خواهيم خواند...

من... ترانه‌ها و
تو... بوسه‌ها و
شب... سينه‌ريز روشنش را گرو خواهد گذاشت،
تا ديگر هيچ اشاره يا علامتی از بن‌بست آسمان نماند.
راه باز...، جاده روشن و
همسفر فراوان است...

برمی‌گرديم
نگاه می‌کنيم
اميدوار به آواز آدمی ...!

آيا شفای اين صبح ساکت غمگينِ
بی‌خواب آخرين ستاره، ميسر نيست؟
هميشه همين قدم‌های نخستين رفتن است
که رازِ آخرين منزل رسيدن را رقم می‌زند.

کم نيستند کسانی
که با پاره‌ی سنگی در مشت بسته‌ی باد
گمان می‌کنند کبوتری تشنه به جانب چشمه می‌برد،
اما من و کبوتر و چشمه گول نخواهيم خورد
ما خواب خوشی از احوال آدمی ديده‌ايم

از اين پيشتر نيز
فال غريب ستاره هم با ما
از همين اتفاق عجيب گفته بود.

ما نزديک آينه نشستيم و شب شکست و
خبر از مسافرِ خوش‌قول بوسه رسيد،
رسيد همين نزديکی‌ها
که صبح يک جمعه‌ی شريف
از خواب روشن دريا باز خواهيم گشت...
همه چيز درست خواهد شد
و شب تاريک نيز از چراغ ترک‌خورده عذر خواهد خواست.
همين برای سرآغاز روز به او رسيدن کافی است،
همين برای نشستن و يک دل سير گريستن ما کافی‌ست،
همين برای از خود دور شدن و به او رسيدن کافی است...

سلام ...!
سلام يعنی خداحافظ!

کوچه‌های تنگ آشتی‌کنان دلواپس
عصر قشنگ صميمی
ماه معطرِ اطلسی‌های اينقدری،... خداحافظ!

سلام، سهم کوچک من از وسعت سادگی!
سايه‌نشين آب و هم پياله‌ی تشنگی سلام،

سلام، ستاره‌ی از شب گريخته‌ی هم روز من،
عزيز هميشه و هنوز من... سلام!

پی نوشت (۱): جناب وزیر٬ خسته نباشید...