کمی شازده کوچولو (۲۶): همه ی جامعه ی بشری را می شود یک جا روی کوچک ترین جزیره ی اقیانوس آرام کنار هم چید.البته گفت و گو ندارد که آدم بزرگ ها حرفتان را باور نمی کنند. آخر تصور آن ها این است که کلی جا اشغال کرده اند٬ نه این که مثل بائوباب ها خودشان را خیلی مهم می بینند؟

اول نوشت: اگه می شه "اینجا" سر بزنید و به سوال پاسخ بدید. مچکرم...

کمی شازده کوچولو (۲۵): آدمی که اهل اظهار لحیه باشد٬ گاهی بفهمی نفهمی می افتد به چاخان کردن...

من با دو کلام، دو حرف، دو گونه راز،
گفتگوی عشق را زمزمه می‌کنم.
حرفی ساده برای شما
حرفی مفت برای خودم...

 
اما نمی‌دانم،
نمی‌دانم مرا کدام گريه به رويای روزگار خواهد سپرد؟
من بسيار گريسته‌ام
برای سادگی‌های همسايه،
برای حماقت‌های بسيارم.
برای جهانی که مهدکودک نخواهد شد
برای کبوترانی بی‌سر که بی‌جفت از کوچ بهاره می‌آيند،
برای رژه‌ی مردگانی که از حواشی چشمهای من می‌گذرند.


به خدا نمی‌دانم، گاهی اوقات اصلا نمی‌دانم!
آه گهواره‌ی گمشده!
مأنوس بی‌مزار من!

پی نوشت: دلتنگ همه ی دلتنگی ها...