1 مرداد 90
کمی شازده کوچولو (۳۱): ... صدای پایی را می شناسم که با هر صدای پای دیگری فرق می کند: صدای پای دیگران مرا وادار می کند تو هفت تا سوراخ قایم بشوم٬ اما صدای پای تو مثل نغمه ای مرا از لانه ام می کشد بیرون...
کمی شازده کوچولو (۳۰): اهلی کردن چیزی ست که پاک فراموش شده. معنیش ایجاد علاقه کردن است...
کمی شازده کوچولو (۲۹): آدم ها؟ گمان کنم ازشان شش هفت تایی باشد. سالها پیش دیدم شان. منتها خدا می داند کجا می شود پیداشان کرد. باد این ور و آن ور می بردشان. نه اینکه ریشه ندارند؟ این بی ریشگی حسابی اسباب دردسرشان شده.
اول نوشت: شنیدید می گن٬ " فحش رو بنداز زمین٬ صاحبش پیداش می کنه"؟
بعضی از حرف ها رو باید با طلا نوشت...![]()
آتشی بود و فسرد
رشته ای بود و گسست
دل چو از بند تو رست
جام جادویی اندوه شکست
آمم تا به تو آویزم
لیک دیدم که تو آن شاخه ی بی برگی
لیک دیدم که تو بر چهره ی امیدم
خنده ی مرگی...
وه چه شیرین است
بر سر گور تو ای عشق نیاز آلود
پای کوبیدن
وه چه شیرین است
از تو ای بوسه ی سوزنده ی مرگ آور
چشم پوشیدن
وه چه شیرین است
از تو بگسستن و با غیر تو پیوستن
در به روی غم دل بستن
که بهشت اینجاست
به خدا سایه ی ابر و لب کشت اینجاست
تو همان به که نیندیشی
به من و درد روان سوزم
که من از درد نیاسایم
که من از شعله نیفروزم...
این روزها