15 بهمن 90
کمی شازده کوچولو (۳۲): آدم فقط از چیزهایی که اهلی می کند می تواند سر در آرد. آدم ها دیگر برای سر درآوردن از چیزها وقت ندارند. همه چیز را همین جور حاضر آماده از دکان ها می خرند. اما چون دکانی نیست که دوست معامله کند آدم ها مانده اند بی دوست... تو اگر دوست می خواهی خوب منو اهلی کن!!!
من!
وظیفه ام را چنان وفادارانه انجام دادم٬ که آرامش و زندگی ام را از دست دادم.
آه...
که چه ضعیف و بی اثرند٬ واژه هایی که عقیده ام را بیان می کنند...
خدا!
آرامش ما در گرو اراده ی اوست
به من خرد داد تا بتوانم خوب و بد را تشخیص دهم...
گناهان من بس ناشایست و زشت هستند٬ ولی بخشش بی پایان خداوند شامل هر آنکس می شود که آن را طلب کند...
اوست عشقی که خورشید و دیگر ستارگان را به حرکت در می آورد...
زندگی!
...
پی نوشت (۱): مژگان عزیزم٬ تولدت مبارک...![]()
پی نوشت (۲): برای خط خوردن دلتنگی هایت٬ دعا می کنم...
پی نوشت (۳): کتاب خوب: نان تلخ٬ دانته.
این روزها