15 خرداد 90
آخرین برگ از روزگار غریب...
آخرین برگ از یک سال و یک ماه دلتنگی و تنهایی...
وبلاگم رو یادگاری از روزهای تنهایی و دلتنگی در پس نگاه امیدوارم پنهان می کنم...
یادگاری از روزهایی که من بودم و هیچ کس نبود.
از روزهایی که گفتم و خواندید با نگاه محبت مرا٬ و دوست شدید با روزگار غریبم...
روزگاری که این روزها غربت را به قربت فروخته و در قهقرای دلم فقط خاطراتی می ماند از روزهای غریب...
نه دلتنگم و نه تنها...
خوشحالم به اندازه ی همه ی روزهایی که زندگی نکردم...
آرامم به اندازه ی همه ی نفس هایی که نکشیدم...
+ نوشته شده در ۱۳۹۰/۰۳/۱۵ ساعت توسط م...
این روزها