آخرین برگ از روزگار غریب...

آخرین برگ از یک سال و یک ماه دلتنگی و تنهایی...

وبلاگم رو یادگاری از روزهای تنهایی و دلتنگی در پس نگاه امیدوارم پنهان می کنم...

یادگاری از روزهایی که من بودم و هیچ کس نبود.

از روزهایی که گفتم و خواندید با نگاه محبت مرا٬ و دوست شدید با روزگار غریبم...

روزگاری که این روزها غربت را به قربت فروخته و در قهقرای دلم فقط خاطراتی می ماند از روزهای غریب...

نه دلتنگم و نه تنها...

خوشحالم به اندازه ی همه ی روزهایی که زندگی نکردم...

آرامم به اندازه ی همه ی نفس هایی که نکشیدم...